خرید بک لینک

امروز برف آمد

بعد از کلاس ام به بهانه کتاب خریدن سر کوچه تان پیاده شدم و تا ته بن بست آمدم

نبودی 

سه بار بغض ام را خوردم و رفتم

نوشته شده توسط  در ساعت 23:39 | لینک  | 

برچسب: نویسنده: پندار نصیری تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 9:15

حرف آخر :خوب باشیم

این وبلاگ همینجا عمر 2 سالشو با خاطرات بد و خوب ،با خواننده های دوست داشتنی و نامعلومش تموم میکنه،یا حق دیدار به قیامت.ز.ش

نوشته شده توسط در ساعت 22:27 | لینک |

برچسب: نویسنده: پندار نصیری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:17

به قول خانوم هایده عقده ی دل میگشایم گریه ی بی اختیارم اول-مبایلم یه هفته است خاموش شده و از داشتن نعمت اسمارت فون محرومم،اما وبلاگ مگر همون رفیق گوگولی مگولیه شبهای تنهایی من نبود از ابتدا؟ دوم-یه گلدون دارم به اسم کاکتوس کریسمس که دو ساله زمستون گل نداده،و چند روز پیش در حالت غفلت بودم که یه هو چشمم خورد گل داده از جا جهیدم و گفتم ایول ولی خب کسی نبود بهش بگم چقدر باحال اول اینکه الان زمستون نیست دوم اینکه من اصن دو ماه به گلدونام توجه نمیکنم سوم اینکه ببین چقدر قشنگه؟دوتا گل قرمز داده سوم-امروز آبجو خونگی خوردم،اما مگه میشه از یادت غافل باشم ؟میدونم لیاقت نداری اما حُبِ یار که این چیزا سرش نیست،همه اش گفتم دیدی از اون آبجو آخری که برا خودش درست کرد به من نداد؟دیدی؟دیدی؟ چهارم-عقده ی دل میگشایم،از بچگی دهن مارو بسته ان،اگه شما منو از نزدیک ببینی فک میکنی پوزه بند دارم ،نه اینکه گاز بگیرم،شماهارو گاز نمیگیرم چه لذتی دارید آخه،اما دهنم بسته است،مثلن چند وقت پیش داشتم از فضای جالب خونه ی یکی تعریف میکردم و میگفتم دمت گرم خیلی با صفا بودید و در عوض چی گفت:میدونستی خیلیا بهترین سک..س اشون رو خونه ما داشتن؟*من خب قاعدن نگاهش کردم فقط،ولی از اون روز دارم فکر میکنم چطوری از اونجایی که من بودم به اونجا رسید؟من کجای قضضیه ارو گم کردم؟شایدم میخواستم الان چیز دیگه ای رو بگم اما یادم رفته بیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار نصیری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:17

نگاه آبادیه بی خنده امونو

نگان کن رو درختا رد خونو

برچسب: نویسنده: پندار نصیری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:17

https://www.youtube.com/watch?v=tbtt3ZE3MxU

برچسب: نویسنده: پندار نصیری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:17

congratulations-mgmt

برچسب: نویسنده: پندار نصیری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:17

بعد از ما کسانی سوژه های تکراری ما را تکرار میکنند بدون اینکه حس کنند تکراری است بعد از ما شاید مردم شانه هایشان سبکتر باشد شاید روی شانه هایشان مژه سبز شود و باد که بوزد پلک های شانه هایشاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار نصیری تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 4:16

نشت روی مبل

دست هاش از دو طرف مبل آویزان بود

سرش را تکه داده بود به عقب و سقف را نگاه میکرد

مثل کسی که آخرین مرحله یک بازی را تمام کرده باشد

لحطه ای فارغ از اینکه برده یا باخته

نفس عمیقی کشید و گفت:

خوب دیگر دوستم ندارد

برچسب: نویسنده: پندار نصیری تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 4:16

ستون فقرات تو ریل راه آهن

انگشتهای من قطار

من قطار گم شده بی ایستگاه

که با انرژی خورشیدی کار میکند

با چشم های تو

بدن تو میدان اصلی شهر خالی از گُل

لبان من شهرداری،لبان من باغبان شهرداری

چقدر بی معنی شده ام تنها


برچسب: نویسنده: پندار نصیری تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 4:16

میگن همیشه در مراجعه است راستش میترسم از اینکه این همه سال گذشته و باز با همون آش و کاسه و دهن سوخته برگشتم همیشه هم یه غمی هست که آدم رو می انگیزه،راستی چیست آدمی؟(خنده) دولت آبادی رو الان نزدیک به چهار ساله میشناسم،دو بار عاشق شدن منو دیده،و دیده چادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار نصیری تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 4:16

صفحه بندی