بعد از کلاس ام به بهانه کتاب خریدن سر کوچه تان پیاده شدم و تا ته بن بست آمدم
نبودی
سه بار بغض ام را خوردم و رفتم
برچسب:
نویسنده: پندار نصیری
این وبلاگ همینجا عمر 2 سالشو با خاطرات بد و خوب ،با خواننده های دوست داشتنی و نامعلومش تموم میکنه،یا حق دیدار به قیامت.ز.ش
برچسب:
نویسنده: پندار نصیری
برچسب:
نویسنده: پندار نصیری
نگان کن رو درختا رد خونو
برچسب:
نویسنده: پندار نصیری
برچسب:
نویسنده: پندار نصیری
برچسب:
نویسنده: پندار نصیری
بعد از ما کسانی سوژه های تکراری ما را تکرار
میکنند بدون اینکه حس کنند تکراری است
بعد از ما شاید مردم شانه هایشان سبکتر باشد
شاید روی شانه هایشان مژه سبز شود
و باد که بوزد پلک های شانه هایشا
برچسب:
نویسنده: پندار نصیری
دست هاش از دو طرف مبل آویزان بود
سرش را تکه داده بود به عقب و سقف را نگاه میکرد
مثل کسی که آخرین مرحله یک بازی را تمام کرده باشد
لحطه ای فارغ از اینکه برده یا باخته
نفس عمیقی کشید و گفت:
خوب دیگر دوستم ندارد
برچسب:
نویسنده: پندار نصیری
انگشتهای من قطار
من قطار گم شده بی ایستگاه
که با انرژی خورشیدی کار میکند
با چشم های تو
بدن تو میدان اصلی شهر خالی از گُل
لبان من شهرداری،لبان من باغبان شهرداری
چقدر بی معنی شده ام تنها
برچسب:
نویسنده: پندار نصیری
برچسب:
نویسنده: پندار نصیری